
غروب دلم بدجور گرفته بود .. رفتم سوار ماشین شدم و بی هدف راه افتادم.شیشه ماشین هنوز پایین بود. صدای بچه های محل که تو دور همی آتیش سر کوچه با هم میخوندن ناخوداگاه ذهنم رو با خودش برد ... برد به دوران بچگیم. xa0 xa0 بجگی که بزرگترین ترسش زنگهای املا بود!! یادمه حتی غمگین ترین ترانه ها رو هم شاد میخوندیم.. یادش به خیر روزای برفی یه جایی بود که برفهاش اکثرا تازه بود وموقع برگشتن از مدرسه می خوابیدیم رو برفها و آروم پا میشدیم و میخندیدیم .. همه این فکرا مثل برق و باد از جلو چشمم گذشت ... از سر کوچمو...
ادامه مطلب
دلم میخواد برم یه دوش آب گرم بگیرم .. تو این افکار بی رحم xa0خودم غوطه ور شم! آب رو سرد کنم .. داد بزنمxa0 شاید فرجی شه xa0xa0هر روز با انبوهی از غم های کوچکگم می شوم در بین آدم های کوچکسرمایه ی احساس من مشتی دوبیتی است عمری است می بالم به این غم های کوچک گلبرگ ها هم پاکی ام را می شناسند مثل تمام قطره شبنم های کوچک با آن که بیهوده است اما می سپارم زخم بزرگم را به مرهم های کوچک پیچیده بوی محتشم مثل نسیمی در سینه ها مان این محرم های کوچک غم هایمان اندازه ی صحرا بزرگند ما را نمی فهمند ...
ادامه مطلب
هوای گریه؟ لامصب با من چه کارایی ک نمیکنه این روزا حالم اصلا تعریفی نداره دلم میخواد از این چیزا بیام بیرون ازین قواعد احمقانه ای که ما رو به ادمها می بنده دلم میخواد پرواز کنم xa0 xa0 دلم میخواد سیگار پشت سیگار روشن کنمxa0 دلم خعلی چیزا میخواد ولی نمیشه نیست... xa0 xa0 واقعا خسته شدم از زندگیم قربون خدا برمxa0 خودکشی رو هم ک حرام xa0کرده حالا مجبوریم xa0این xa0 مسیر رو xa0تا تهش بریم xa0...
ادامه مطلب
رابطه آدم ها با هم درست مثل این هندزفریا می مونه یه مدت؛ هرچندم که کوتاه باشه، اگه حواست بهش نباشه چنان پیچ و تابی ورمیداره که نگو باید اول زحمت بکشی بازش کنی تا بتونی باهاش فاز بگیری همین ......
ادامه مطلب
الا زاهد!به مستی طُرفه معراجی بوَد ما را بیا پایین ز منبر، بعد با مستان برو بالاxa0...
ادامه مطلب